امروز نرفتم مدرسه
از کله سحر میزنگیدن خونمون...اولش فک کردم شاید اکثریت بچها غایب بودن هی میزنگه...تاهمی الان یه ریز داشت میزنگید مدرسه...تهش به گوشی مامانم زنگیده مامانم گفته حالش خوب نی خونه نیس...گفتن نه بابا مشکل اون نی عب نداره فیلم جشنو میخوایم هرطور شده تو تل واسم بفرسته... :///// خلاصه خیط شدم درحد لالیگا...ازونجایی که الان تلگرام دردسترس نیس ومامانمم مدرسهس ...به مامانم گفتم بفرسته خودش واسه معاونمون...البته اگ بتونه پیداکنه بین اون همه فیلم!!!!
دیشب خیلی شب بدی بود...طرف اومد گف بخدا دروغ نمیگم صبح ازخواب بیدارشدم دوباره حرفاشو خوندم دیدم یه کلمه هم توش درست ازاب درنیومد...دروغ میگف درحد چیییییی...خیلی بهم ضربه زده خیلی زیاد...اگ خدا بخواد از همی الان هم تلافیشو سرش دربیاره تااخرعمرش بازم تموم نمیشه!!!! خیلی بدکرد بهم...هیچوقت نمیبخشمش...
دیشب یکی ازبچها زنگید همه چیو لو داد...اونقدری حالم بدشد که بابام گف پاشو لباس بپوشیم بریم درخونش باخانوادش بحرفم ببینم حرف حسابش چیه...گفتم ولش کنید...گف پس لااقل فردابات میام مدرسه بامدیرت بحرفم ببینم اینجا مدرسهس یا دیوونه خونه...بازم گفتم نمیخواد...فردا قراره خودم برم بحرفم باعاملان فساد...بااون اولیش که میرم درست وحسابی وبه خوبی میحرفم...به عامل اصلیه فساد کاری ندارم تابسوزه!!!
بااون یکی دیگ که همش خودشو ادم میگیره میندازه وسط میرم میگم حرفت چیه واقعا؟؟؟؟
بااون چن تای دیگ هم میرم تیکه هاوطعنه هارو میزنم ومیرم...
فردا روز سختی خواهد بود...
خدایاکمکم کن موفق شم دست تنهایی...
کمکم کن بتونم دیگ ازخودم دفاع کنم خسته شدم ازین همه سکوت...
خستم
برچسب:
نویسنده: یگانه پاکدل